المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

444

مروج الذهب ( فارسى )

و اين شعرى مفصل است . چون خبر آنها بمسروق بن ابرهه پادشاه يمن رسيد با يكصد هزار تن حبشى و غير حبشى از حمير و كهلان و ديگر ساكنان يمن بمقابله ايشان آمد و دو قوم صف بستند مسروق بر فيلى بزرگ بود وهرز با ايرانيان همراه خود گفت بشدت حمله كنيد و صبور باشيد . آنگاه پادشاهشان را نگريست كه از فيل پياده شد و سوار شترى شد آنگاه از شتر فرود آمد و سوار اسب شد آنگاه نخوتش نگذاشت كه بر اسب جنگ كند كه مسافران كشتىها را حقير ميشمرد وهرز گفت « ملكش برفت كه از بزرگ بكوچك نشست » ما بين دو چشم مسروق يك ياقوت سرخ بود كه با آويز طلا بتاج وى آويخته بود و چون آتش ميدرخشيد و هرز تيرى بينداخت آن قوم نيز تير انداختن آغاز كردند وهرز بياران خود گفت « من اين خرسوار را نشانه كرده‌ام به‌بينيد اگر كسانش بدور او جمع شدند و متفرق نشدند زنده است و اگر جمع شدند و متفرق شدند هلاك شده است » چون سوى آنها نگريستند بديدند كه بدور وى جمع ميشوند و متفرق مىشوند و به وهرز خبر دادند گفت « بدين قوم حمله بريد و پايمردى كنيد » پس حمله بردند و پايمردى كردند تا حبشيان شكست خوردند و دچار شمشير شدند و سر مسروق و سر خواص و بزرگان حبشى بريده شد و در حدود سى هزار كس از آنها به هلاكت رسيد . انوشيروان با معد يكرب شرطها نهاده بود از جمله اينكه ايرانيان از يمنيان زن بگيرند اما يمنيان از آنها زن نگيرند شاعر در اين معنى گويد « ترتيب اين شد كه از آنها زن بگيرند ولى آنها از ايرانيان زن نگيرند » و هم شرط شده بود كه باجى براى كسرى بفرستد . وهرز تاجى را كه همراه داشت بسر معديكرب نهاد و زره‌اى از نقره به دو پوشانيد و او را در پادشاهى يمن استقرار داد و فتحنامه بانوشيروان نوشت و جمعى از همراهان خود را در يمن گذاشت همه پادشاهى حبشيان در يمن هفتاد و دو سال بود و پادشاهى مسروق بن ابرهه تا وقتى وهرز او را كشت سه سال بود و اين حادثه در سال چهل و پنجم پادشاهى انوشيروان